

هوا سرد است و جای خالیش حس میشود اینجا
پس برف میخواهم هنوز و پاک میخواهم هنوز
ودکا ، عرق سگی ، ویسکی ، کنیاک و شراب
کنت ، وینستون ، مگنا و بهمن دودول خواهم هنوز
یارکی که ناز باشد ، پایه هر پیک من
تند و تند آتش به سیگارم بگیرد ، کام میخواهم هنوز
گر زمستان بود و یخبندان ، شود همخواب من
بر سرش دست نوازش ، بوس میخواهم هنوز
مرد جاده ام نصف شهرم زیر پاهای بلندم له شده
پا برهنه یا تراکینگ ، گزگزک خواهم هنوز
میرسد روزی که میگن من همه دنیا رو گشتم
پس کجایی یار من ؟ همراه میخواهم هنوز
در سرم سودای نعشه ، من که نیستم نعشه باز
پس برای ذهن سالم راه میخواهم هنوز
حس پیری دارم و هستم ولی خیلی جوان
بیخیالش من که عشقم زندگیست ، زندگی بارد هنوز
ای خدا ، دادگری ، من به تو ایمان دارم
پس شود روزی ، که من پرواز میخواهم هنوز
پی نوشت : گفتیم یه تغییری بدیم به خودمون ، حس میکردم خیلی تکراری شدم ! ولی الان دیگه نه !
...